تبليغاتX
خوش آمدید

شخصی تعریف می کرد : روزی همراه همسرم در پارک محله قدم می زدم جوانی با همسرش در حال عبور بود . وقتی که به ما رسید برای مسخره پرسید:  چرا همسرت با حجاب است ؟ موهای سرش رو ببینند چی میشه ؟ من که سعی می کردم خونسرد باشم ، گفتم : میدانی فرق بین زن با حجاب و بی حجاب چیه ؟ گفت : چیه ؟ گفتم : اتومبیل شخصی با تاکسی چه فرقی داره ؟ پاسخ داد : تاکسی برای استفاده عموم است و اتومبیل شخصی برای استفاده شخصی . گفتم : زن بی حجاب و زن پوشیده هم اینگونه است . زن بی حجاب همگانی است ، مردم به او و به زیبائی هایش نگاه می کنند و لذت می برند و … بنابراین ، چنین زنی مانند تاکسی است.  اما زن با حجاب فقط اختصاص به همسرش دارد . دیگران او را نمی بینند و صورت و زیبائی هایش در برابر چشمهای خائن قرار نمی گیرد و نزد همسرش محبوب است چون میداند که وی تنها اختصاص به او دارد و ... جوان بسیار ناراحت شد و گفت : من خواستم مسخره کنم ولی شما مرا نصیحت کردید . من تحمل ندارم همسرم مانند تاکسی همگانی ، مورد استفاده ی عموم باشد و ...

واما حکایت دوم:

جوان خيلي آرام و متين به مرد نزديك شد و با لحني موأدبانه گفت: ببخشيد آقا! من مي‌تونم يه كم به خانوم شما نگاه كنم و لذت ببرم؟ مرد كه اصلا توقع چنين حرفي را نداشت و حسابي جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و ميان بازار و جمعيت، يقه جوان را گرفت و عصباني، طوري كه رگ گردنش بيرون زده بود، او را به ديوار كوفت و فرياد زد:
مرتيكه عوضي، مگه خودت ناموس نداري ... غلط میکنی تو و هفت جد آبادت، خجالت نمي‌كشي؟
 جوان امّا، خيلي آرام، بدون اينكه از رفتار و فحش‌هاي مرد عصبي شود و عكس‌العملي نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متين ادامه داد :
خيلي عذر مي‌خوام فكر نمي‌كردم اين همه عصبي و غيرتي بشين، ديدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه مي‌كنن و لذت مي‌برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگيرم كه نامردي نكرده باشم ... حالا هم يقمو ول كنين، از خيرش گذشتم . مرد خشكش زد ... همانطور كه يقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زير چشمي زنش را برانداز كرد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 17:43  توسط   | 

سلامی دوباره، در این وبلاگ باز خواهم نوشت منتظر مطالب جنجالی من باشید، نهاد هیئت مورد انتقاد یک هیئتی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 17:14  توسط   | 

سلام دوستان

  من خیلی وقت بود پیامی نداده بود

من دو سال این وبلاگ رو داشتم و بانام لواءالزینب(سلام الله علیها) این وبلاگ رو می چرخوندم. اما در این اواخر ... بگذارم و بگذرم.

اما من وبلاگی را جدیدا راه اندازی کرده و با تفکر امروزی خودم مطالب ها را در اون درج می کنم.

http://www.t-nosrat.mihanblog.com/
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 12:59  توسط   | 

دوستان عزیز به علت مشکلاتی

این وبلاگ را برای

 

همیشه تعطیل کردم.

از اینکه چند سال ما رو تحمل کردید ممنونیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 14:1  توسط